X
تبلیغات
رایتل

تغییرات جدید

نویسنده: آذین
نظرات: 3

سلام و صد سلام  

 

بالاخره من اومدم تا دوباره یک کمی از خودم بگم براتون . 

البته تصمیم دارم یه مدتی زیاد به مامانم سخت نگیرم آخه مامانم مشکلات زیادی داره که میخواد یه تنه به جنگ همشون بره . 

راستش زندگی من دچار یک تغییر اساسی شد که من فعلا ازش چیزی سر در نمیارم . شاید یه روزی که بزرگتر شدم و ازش سر در آوردم بیام در موردش باهاتون صحبت کنم .  

راستی فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را به همه تبریک میگم و یه خواهش صمیمانه ای که ازتون دارم اینه که تو این ماه مبارک سر سفره افطار برای همه دعا کنید من و مامانمم یادتون نره . 

 

و اما  

خبر دست اول اینه که من ۴ دندونه شدم . جمعه ۳۰/۵/۸۸ اولین دندون پیش بالاییم درومد و یک شنبه ۱/۶/۸۸ دومیش درومد برای همین من شب خیلی اذیت شدم و تا صبح ناله میکردم و از درد به خودم میپیچیدم . 

 من این روزها با کمک واکرم میتونم چند قدم راه برم . 

 

 مامانم بیشتر بعد از ظهرها من را میبره پارک . و من با دیدن فواره های حوض وسط پارک کلی ذوق میکنم .  

  

 

بعضی وقت ها هم من را میبره قسمت بازی ها بازی بچه ها را تماشا میکنم . یه جایی هست که توش پر از توپه و بچه ها هی تو توپ ها شیرجه می زنند . نمیدونی چه کیفی داره .  

 

مامانم به آقاهه گفت میشه پسر منم بیاد اونجا ؟ آقاهه گفت نه پسر شما کوچیکه  

پس به امید روزی که بزرگ بشم و بتونم برم اونجا .   

 

از اونجایی که خونه دایی احسان هم اومد نزدیک ما گاهی اوقات مامانی و یلدا هم با ما می آیند . 

  

در ضمن من همچنان از تاب و سرسره می ترسم و فقط دوست دارم بازی بچه ها را ببینم . 

اما بعضی وقت ها مامانم از ترس اینکه من بد عادت نشم من را پارک نمی بره و من هم به فضای سبز و حوض خونه مامانی رضایت میدم . 

  

همچنان عاشق بطری پلاستیکی هستم طوری که وقتی می بینم دست و پاهام شل می شه و می لزره تا مامانم بهم یه بطری بده . 

  

 

 

در حال انجام هر بازی باشم اگه مامانی یا مامانم برند تو آشپزخانه منم باید باهاشون برم ببینم اونا چیکار میکنند . فقط یه بدی داره اونم اینه که میتونم برم اونجا اما چون اونجا یه پله داره وقتی برم نمیتونم بیام بیرون و همونجا گیر میوفتم . 

یه اسباب بازی هم دارم که وقتی توش فوت میکنند ازش حباب میاد بیرون . دیدن اون حباب ها هم برام خیلی جالبه . 

 

یک کار دیگه ای هم که میکنم و همه هم هی بهم میگند نکن خطرناکه ولی من گوش نمی کنم اینه که وقتی خونه مامانی هستم میز تلویزیون را میگیرم و میایستم گاهی هم دکمه های دستگاه دی وی دی را میزنم و یک دفعه صدای سی دی مورد علاقم که همون بی بی انیشتین میاد اما تلویزیون یه چیز دیگه را نشون میده حکمتش چیه من که هنوز متوجه نشدم . 

 

برنامه آیندم هم رفتن به آتلیه است . خدا کنه عکسام قشنگ بشه .


عیسی IP: 80.191.86.106 دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 ساعت 11:59 انتخاب همه - انتخاب هیچکدام قوانین و مقررات سایت | حریم شخصی کاربران | گزارش تخلف Copyright © 2003-2009 BlogSky. All rights reserved.