X
تبلیغات
نماشا
رایتل

۸۸/۹/۲

نویسنده: آذین
نظرات: 0

دیروز قبل از اینکه آمادت کنم از خواب بیدار شدی و شیر میخواستی منم گفتم حالا که بیدار شدی سریع لباس بپوشونم بهت و ببرمت شیر خوردن بمونه برای خونه مامانی این شد که تو به طرز وحشتناکی تا اونجا جیغ کشیدی و گریه کردی . 

شروع به شیر خوردنم که کردی دیگه بی خیال نمیشدی . آقای بابایی و خانواده که از خونه آمدند بیرون بهت گفتم مامان دیرم شدم اگه نزاری برم مجبور میشم با اتوبوس برماااااااااااااااا 

تو هم رضایت دادی الهی که من قربونت برم . 

صبح ها معمولا وقتایی که دیرم میشه و تو در حال شیر خوردنی وقتی با التماس باهات مطرح میکنم که داره دیرم میشه مثل آقا پسرای گل اجازه خروج بنده را صادر میکنی. 

صبحانت را به زور خورده بودی شیر پاستوریزه هم امروز به مزاغتون خوش نیامده بود و مامانی برات شیر خشک درست کرده بود .  

در راه برگشت به خونه برات تخم بلدر چین و سرلاک و دنت توت فرنگی و شیر موز خریدم . 

هوا بس ناجوانمردانه سرد بود اینه که ترسیدم ببرمت خونه و خونه مامانی موندیم البته یه بهونه دیگه هم برای موندن داشتیم .  

شب تولد مامانی بود .شب همه دور هم جمع شدیم . برای مامانی یه میز ناهار خوری کوچکتر گرفتیم که تو بهش عادت نداری و دلت میخواست مثل قبل موقع غذا خوردن بری رو میز بشینی که خوب میسر نبود و حسابی کلافه بودی . 

شامت سوپ  بلدرچین بود که بد نخوردی شکرررررررررررررررررر  

بعد از مدت ها ژله طالبی خوردی . 

شب هم ساعت ۱۲.۵ خوابیدی  

به قول مامان یه بنده خدایی  

عاشقتم همیشه  

همیشه عاشقتم   

  


عیسی IP: 80.191.86.106 دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 ساعت 11:59 انتخاب همه - انتخاب هیچکدام قوانین و مقررات سایت | حریم شخصی کاربران | گزارش تخلف Copyright © 2003-2009 BlogSky. All rights reserved.