X
تبلیغات
رایتل

خاطرات روزهای گذشته ۴

نویسنده: آذین
نظرات: 1

و اما از گذشته

همانطور که همه میدونید من تو ماه رمضان به دنیا آمدم .بنابراین در اولین روزهای زندگیم در نماز با شکوه عید فطر شرکت کردم . شبش هم از ترس اینکه صبح مامانم اینا برند نماز و من را نبرند تا صبح نخوابیدم انقدر مامانم را اذیت کردم که بنده خدا وسط نماز یادش افتاد که وضو نگرفته و کلی عصبانی شد از حواس پرتی خودش .

دیگه اینکه من تو این یه ماه دوبار خودم چرخیدم وقتی مامانم اینا منو گذاشته بودند رو کمر من برگشتم و به شکم خوابیدم تازه هروقت گردنم درد میگرفت سرم را بلند میکردمو جهتش را عوض میکردم .

وقتی هم منو بغل میکنند گردنم و میگیرم بالا و دورو برم را نگاه میکنم بزرکترا میگفتند من خیلی زود گردن گرفتم .

و بالاخره من یک ماهه شدم . برای همین مامانم و بابام برام جشن کوچیکی گرفتند ویه لباس نو تنم کردند و از من چند تا عکس هم انداختند اینم عکس های تولد یک ماهگیk

 


عیسی IP: 80.191.86.106 دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 ساعت 11:59 انتخاب همه - انتخاب هیچکدام قوانین و مقررات سایت | حریم شخصی کاربران | گزارش تخلف Copyright © 2003-2009 BlogSky. All rights reserved.