پسر عزیزم
عیسی خوبم
و تو والاترین هدیه پروردگاری
۹ ماه انتظار کشیدم و لحظه ها را شمردم هر روز و هر لحظه به زمان تولدت و به اولین باری که تو را در آغوش بگیرم اندیشیدم و عاقبت تو زودتر از موعد مقرر در تاریخ ۱۹/۶/۸۷ساعت ۹:۰۸صبح روز سه شنبه پا به دنیای خاکی گذاردی .
و آندم که صدای گریستنت فضای اتاق عمل را پر کرد تمام وجودم لرزید و اشکانم سرازیر شد .
کاش میتوانستم هماندم تورا در آغوش بگیرم ببویمت و ببوسمت .
اکنون که بیش از ۲ ماه از زمان تولدت میگذرد روزی نیست که آن روز و آن لحظه را مرور نکنم قشنگ ترین روز زندگیم را میگویم روز تولدت
عزیز ترینم بهترین ها را برایت میخواهم .
آرزومندم که همیشه در زندگیت شاد باشی و پیروز .
و آنچنان باشی که هر لحظه خدا از تو خشنود و را ضی باشد .
و همچنان از خداوند بزرگ میخواهم که ما را یاری کند تا تو را در بهترین بودن کمک و پشتیبان باشیم .
سلام دوستای خوبم
می خواستم که شما دوستای خوبم من رو ببینید.
اینم دو تا از عکسهای من

سلام به همه دوستای خوبم
می خواستم به همه دوستای عزیزم بگم که در روز نوزدهم با عمل سزارین به دنیا اومدم.
از شما عزیزان می خواهم که برای من دعا کنید و از خدا سلامتیم رو بخواهید.
بابائی به زودی عکسم رو براتون می ذاره
راستی وزنم ۲۹۷۰ گرم و قدم ۵۰ سانت
سلام به همه دوستای خوبم
دیگه بی تابیهای من مامانی رو کلافه کرده.
حرکتهای زیاد من و گرمای هوای باعث شده که مامانی همش بهم بگه پسر خوبی باش اینقدره مامانی رو اذیت نکن
اما من که تقصیری ندارم همش قلنج می کنم و خودم رو کش میارم تا یه کمی حالم بهتر باشه تازشم راستشو بخواهین اینم از خودش یاد گرفتم .حالا بگذریم این چند روز باقی مونده تا تولد من خیلی برای هر دومون سخته من از خدا می خوام که به مامانی صبر بده .من که کوچولو هستم و نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم و شیطنت نکنم .
حالا بیایین با هم چند تا عکس از لباسای جدیدم ببینیم.


سلام
رابطه المپیک و من کوچولو می دونید چیه ؟
الان چند روزی هست که مامانی مشغول ثبت رکورد تعداد حرکات من در هر ۱۵ دقیقه است.
خانم دکتر گفته که حرکت کردن خیلی خوبه اما احتمال زایمان زود رس هم می ره .
دیروز مامانی تعداد ۲۰ حرکت در ۱۵ دقیقه رو برام ثبت کرد .
نمی دونم خوبه یا نه به هر حال فعلا که حسابی مامانی رو سر حال آوردم و نمی ذارم چشم روی هم بذاره .
امروز هم مامانی رفته آزمایش بده تا ببینه وضع قندش در چه حالیه؟
منتظر بقیه خبر ها باشید
راستی عیدتون مبارک برام پیام بذارید .
سلام به همه دوستای خوبم که به من سر می زنند.
راستش هفته پیش روز سه شنبه من یه حرکات صورت دادم که نزدیک بود مامانی من رو به دنیا بیاره. اما به خیر گذشت و مامانی ۵ روز بیمارستان بستری بود .
میدنید من یه تغییراتی تو وجود مامانی درست کردم که خیلی متفاوت و سبب شده مامانی ندونه چی کار کنه .
هم فشارش پائینه وهم قندش بالاست . که هر دوش هم خطرناکه . حالا مامانی داره به شدت رژیم خودش رو حفظ می کنه تا بلکه این چند روز هم به سلامتی بگذره و من در سلامتی کامل به دنیا بیام
بابائی هم که این چند روزه حسابی سرش شلوغ بود و نتونست سایت رو آپ دیت کنه.
راستی یه خبر برای اونائی که پست های من رو دنبال می کنند.
زن دائیم رفت سونو گرافی و معلوم شد قراراه یه دختر دائی برای من به دنیا بیاره ...............
سلام خوبین
نمی دونم تا حالا بالش شیر دهی دیدن یا نه
من امروز می خواهم عکس اون رو براتون بذارم .
نمی دونید چه کیفی سر آدم روش باشه خیلی نرم و لطیف .
ببینید.

چهارشنبه هفته قبل که روز مبعث بود و مامانی و بابائی رفته بودند بیرون ، برای من گلپسر یه پازل با مزه خریدند که هم تابلو میشه هم زیر پائی هم باهاش می شه خونه ساخت .
شما هم دوست دارین این اسباب بازی من رو ببنیدید.

سلام چند روز پیش، مامانی و بابائی رفته بودند سونو چهار بعدی و حالا عکسهای اون آماده است
حتما نظر بدید ببینم شما بهتر از من تعریف می کنید یا بابائی و مامانی




بازم سلام
بعد از چند وقت که نتونستم سر بزنم امروز اومدم که براتون بگم اوضاع و احوال از چه قراره؟
بابائی که مشغول کارهایی خودشه و اونقدر سرش شلوغه که اصلا به فکر من نیست و سایت رو کمتر به روز می کنه .
مامانی هم که اونقدر با من مشغوله که هم کمتر می تونه سر کار بره و هم کمتر می تونه فعالیت کنه . براش خیلی سخت شده .
مامان بزرگ هم مشغوله بافتن لباسهای زمستونی برای منه .دستش درد نکنه تا حالا ۳ ، ۴ تا لباس خوشکل برام بافته البته با کمک مامانی . خوب به هر حال اوضاع در حال گذرونه و ما همچنان به تلاش خودمون برای رشد و رسیدن به زمان زمینی شدن ادامه می دیم
تا پست بعدی حق نگهدار.