X
تبلیغات
رایتل

یک سالگی

نویسنده: آذین
نظرات: 0

سلام به دوستای گل و مهربون 

خوب ما هم بالاخره یک ساله شدیم . 

 

مامان من مدت ها قبل از تولدم نقشه کشیده بود که روز تولد امام حسن (ع) برام جشن تولد بگیره  و یه عالمه کار میخواست بکنه آخه روز تولد خودم شب شهادت حضرت علی (ع) بود  

اما نقشه هایش را نقشه بر آب کردند 

و مامانم حسابی از اینکه برام تولد نگرفته ناراحت بود و خلاصه آخرش هم تصمیم گرفت بعد از ماه رمضان برام تولد بگیره . 

روز تولدم با دوستاش رفت بازار و من پیش مامانی موندم . وقتی مامانی من را برد خونه دیدم شکل خونه عو ض شده و یک عالمه چیزای برق برقی از دیوار  آویزونه بادکنک هم بود  

وقتی از در رفتم تو مامانم برام شعر تولدت مبارک خوند و منو بغل کرد و یک عالمه بوسید . 

بعد هم با هم خوابیدیم و از خواب که بیدار شدیم برام کیک پخت و بعد از افطار مامانی و بابایی هم آمدند و مراسم تولد را برگزار کردند 

  

 

 

البته من که بعد از پنج روز بابایی را میدیدم حسابی دلم براش تنگ شده بود و همش میرفتم تو بغلش و نمیزاشتم درست از من عکس بندازند .

 

 

و اما وضعیت من در یک سالگی 

۶ تا دندون دارم 

راه نمیرم اما به سرعت چهار دست و پا میرم و به کمک وسایل میایستم چند ثانیه ای هم میتونم بدون کمک بایستم . 

چند تا کلمه بلدم اما بیشتر وقتی خوابم ازشون استفاده میکنم  

مثل مامان - بابا - دد - به به - مه مه  

دست میزنم پا میزنم بابای میکنم نانای میکنم 

بوس میکنم اما بخاطر رعایت نکات بهداشتی از راه دور اگه کسی هم بگه بوس بده اگه دوستش داشته باشم پیشونیم را میزارم رو لبش . 

عاشق مجموعه بی بی انیشتینم و به کمک اون میتونم غذا بخورم . 


عیسی IP: 80.191.86.106 دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 ساعت 11:59 انتخاب همه - انتخاب هیچکدام قوانین و مقررات سایت | حریم شخصی کاربران | گزارش تخلف Copyright © 2003-2009 BlogSky. All rights reserved.