X
تبلیغات
رایتل

اولین عید

نویسنده: آذین
نظرات: 2

سلام به دوستای مهربون 

عید همتون مبارک

امیدوارم سالی سرشار از خوبی و شادی و سلامتی در پیش داشته باشید .

و اما گزارش این روزها البته از آخر به اول

 روز آخر سال صبح زود من به اتفاق مامان و بابام و مامانی و بابایی و مامان جون رفتیم بهشت زهرا و به مزار پدر بزرگ و دایی مادرم رفتیم و براشون فاتحه خوندیم . 

بعد هم به اتفاق مامان و بابا و بابایی رفتیم شاه عبد العظیم زیارت و اگر خدا قبول کنه برای همه دعا  کردیم  و بعد به خونه آمدیم . 

من تو ماشین خوابیدم و بعد کلی سرحال بودم و زمانی که مامانم مشغول درست کردن سفره هفت سین بود من با عروسک گاوی که نشانه سال بود و بابام برام عیدی گرفته بود حسابی بازی کردم .و باهاش کلی عکس گرفتم. 

  

 

 

بعد از تحویل سال هم مامانم لباس نو تنم کرد و من را سر سفره هفت سین نشاند چند تا عکس یادگاری گرفتم.

 

و بعد هم رفتیم منزل پدربابایی و شام اونجا بودیم .

خلاصه که حسابی این چند روزه به  گردش و مهمونی گذشته و من هم کلی کیف میکنم و هم کلی خسته میشم .  

 

 

و اما روزهای آخر سال 87 هم که توام با ورود من به ماه هفتم زندگیم بود با واکسن زدن شروع شد و از آن شب به بعد من حسابی بد قلق شدم و هم شبا دیرتر میخوابم و هم هر شب یکی دو مرتبه بیدار میشم و جیغ و داد راه می اندازم تا آهنگ برام نزارند آروم نمیشم .

بابا این موسیقی عجب چیز خوب و آرام بخشیه .

و این ماه جشن ماه گردم را با دو روز تاخیر گرفتند تا بابایی هم از سفر برگرده و جشن تولد پنجاه و سه سالگی بابایی را با ماه گرد من جشن بگیرند . البته بابایی خودش خبر نداشت و مامانی هم کلی تدارک دیده بود و مهمون دعوت کرده بود و بابایی حسابی غافل گیر شد .   

  

 

دیگه اتفاق جدیدی که روزهای آخرسال افتاد این بود که بابام صبح ها که میخواست بره اداره من را می برد منزل مامانی و مامانمم مشغول خونه تکونی میشد و اینطوری میخواستند به قول خودشون هم من به وضعیت بعد از اداره رفتن مامانم عادت کنم هم مامانم به کاراش برسه .البته خداییش حسابی هم همکاری کردم .  

فعلا تنها قصه مامانم اینه که من هیچ چیز به جز شیر مامانم دوست ندارم و تنها قصه من هم اینه که غیر از شیر مامانم باید چیزهای دیگه ای را هم بخورم .

من حاضرم وقتی مامانم نیست شیر را با هر وسیله دیگه ای البته به جز شیشه بخورم اما با غذای کمکی نمیتونم کنار بیام .

البته مامانم نذر کرده اگه من از غذاهایی که برام درست می کنه خوشم بیاد 14 تا شیر خشک برای شیر خوارگاه بگیره . منم دارم سعی میکنم که خوشم بیاد شما هم برام دعا کنید .

اینم چند تا عکس خوش تیپی از من که مامانم عاشقشه

ماشا الله یادتون نره 

 

 


عیسی IP: 80.191.86.106 دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 ساعت 11:59 انتخاب همه - انتخاب هیچکدام قوانین و مقررات سایت | حریم شخصی کاربران | گزارش تخلف Copyright © 2003-2009 BlogSky. All rights reserved.